تبليغاتX
با دهانی پر از سیب تا نبض خیس صبح
با دهانی پر از سیب تا نبض خیس صبح
یک فانوس خیس فقط برای تپش
من!
و روزهایی که مانند گذشته نیست .

روزهایی که دیگر نمینویسم .روزهایی که حتی فکر هم نمیکنم .دیگر دغدغه هم ندارم .

حساس هم نیستم .آدم هم نیستم!

دارم کم کم به موجود بی خاصیتی تبدیل میشوم .موجود بی خاصیتی که آنقدر سرش شلوغ است که وقت فکرهای بیهوده ی همیشه را ندارد .

موجودی که با همه خوشحال است .موجودی که در چشم همه خیره میشود و هیچ نمیگوید .

موجودی که وقت پیاده رویهای طولانی گذشته را ندارد .موجودی که برای اضافه کردن سرعت پیاده رویهایش حتی به ساسی مانکن متوسل میشود!

موجودی که حتی وقت بحث و کلنجار با دیگران را ندارد .

موجودی که عنصر زمان در زندگیش به سرعت در حال فرار است .

موجودی که آنقدر خسته است که شبها نای رویا پردازی ندارد و   سی ثانیه ی اول رفتن به رختخواب غرق خواب میشود .

موجودی که صبحها برای بیدار نشدن چرتهای ۳ دقیقه ای را بهانه میکند .

موجودی که حتی روده درازی برای مهمترین مسائل زندگیش را کنار گذاشته.

موجودی که سر همه ی کلاسها با نهایت دقت حاضر میشود .موجودی که هفته ای ۲ روز نهار میخورد و هفته ای هیچ روز شام ...!

موجودی که وقت تجزیه و تحلیل روابط دوستانه اش را ندارد .از روابط جدید استقبال میکند و روابط گذشته را با گشاده رویی ادامه میدهد .

این موجود ممتنع بی خاصیت شگفت زده ام میکند !

موجودی که کوچکترین شباهتی به آن شرلی وراج همیشه ندارد .

موجودی که در مقابل بحث ها سکوت اختیار میکند .

لبخند ملیح نثار جمع میکند .کنایه های بی معنی تحویل میدهد .

موجود جالبیست .این موجودی که من نیست!

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:33 توسط سپید |