روزهایی که دیگر نمینویسم .روزهایی که حتی فکر هم نمیکنم .دیگر دغدغه هم ندارم .
حساس هم نیستم .آدم هم نیستم!
دارم کم کم به موجود بی خاصیتی تبدیل میشوم .موجود بی خاصیتی که آنقدر سرش شلوغ است که وقت فکرهای بیهوده ی همیشه را ندارد .
موجودی که با همه خوشحال است .موجودی که در چشم همه خیره میشود و هیچ نمیگوید .
موجودی که وقت پیاده رویهای طولانی گذشته را ندارد .موجودی که برای اضافه کردن سرعت پیاده رویهایش حتی به ساسی مانکن متوسل میشود!
موجودی که حتی وقت بحث و کلنجار با دیگران را ندارد .
موجودی که عنصر زمان در زندگیش به سرعت در حال فرار است .
موجودی که آنقدر خسته است که شبها نای رویا پردازی ندارد و سی ثانیه ی اول رفتن به رختخواب غرق خواب میشود .
موجودی که صبحها برای بیدار نشدن چرتهای ۳ دقیقه ای را بهانه میکند .
موجودی که حتی روده درازی برای مهمترین مسائل زندگیش را کنار گذاشته.
موجودی که سر همه ی کلاسها با نهایت دقت حاضر میشود .موجودی که هفته ای ۲ روز نهار میخورد و هفته ای هیچ روز شام ...!
موجودی که وقت تجزیه و تحلیل روابط دوستانه اش را ندارد .از روابط جدید استقبال میکند و روابط گذشته را با گشاده رویی ادامه میدهد .
این موجود ممتنع بی خاصیت شگفت زده ام میکند !
موجودی که کوچکترین شباهتی به آن شرلی وراج همیشه ندارد .
موجودی که در مقابل بحث ها سکوت اختیار میکند .
لبخند ملیح نثار جمع میکند .کنایه های بی معنی تحویل میدهد .
موجود جالبیست .این موجودی که من نیست!

